سيد جعفر شهيدى

3

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

مقدّمه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يحرفون الكلم عن مواضعه « 1 » نويسنده در دوران كودكى توفيق درس خواندن در مدرسه‌هاى جديد را نداشته است . چرا و موجب چه بود ؟ اين مقدمه ، جائى براى چنين بحثى را ندارد . و نيز اينكه بايد از چنان پيش آمد متأسف باشد ، يا خشنود ، مورد ندارد و هر چه بود گذشته است . در نتيجه نمىداند دبستانهاى دولتى پنجاه ، شصت سال پيش درسى را براى ياد دادن اصول اعتقادات و مذهب و شناساندن پيشوايان دين داشت يا نه ؟ اگر داشت آن درس‌ها چگونه گفته مىشد ؟ ما بچه مكتبىها سى تا پنجاه تن - از پنج‌ساله تا هيجده‌ساله - زير سقفى هشت ذرع در سه تا چهار ذرع جمع مىشديم و درس مىخوانديم ، يا بهتر بگويم روز مىگذرانديم . ضمن خواندن سوره‌هائى از قرآن و كتابهائى از قبيل عاق والدين ، گرگ و روباه ، سنگ‌تراش ، مكتب رفتن امام حسن و امام حسين ، داستان طال لعين ، جنگ على عليه السلام با جنيان در بئر العلم ، اصول دين و مذهب را هم تعليم مىگرفتيم . امامان خود را هم بايست مىشناختيم . اما اين درسها را چگونه و در چه حدى فرا ميگرفتيم ؟ داستانى است جالب كه اگر فرصتى يافتم و نوشتم به خواندن آن مىارزد . در اينجا بمناسبت مقدمهء كتاب حاضر نمونه‌اى كوچك ، يا مشتى از خروار را مىنويسم . درس اصول دين چنين آغاز مىشد : - توحيد بر چند قسم است ؟ - بر دو قسم : توحيد ذاتى و توحيد صفاتى . اما اگر كسى مىپرسيد ذات و صفات چيست و فرق اين دو كدامست ؟ هيچ‌كدام نميدانستيم . پس از گذشت بيش از نيم قرن بر آن روزگار ، بايد بگويم عمق معلومات متعلم كمتر از معلم نبود . آنچه معلم ميدانست همان بود كه بما ياد ميداد و آنچه ما از بر ميكرديم همان بود

--> ( 1 ) - المائده : 13